قرآن

حفظ قرآن ، حافظ قرآن ، روش حفظ ، کلاس حفظ غیرحضوری

قرآن

حفظ قرآن ، حافظ قرآن ، روش حفظ ، کلاس حفظ غیرحضوری

حیوانات در قرآن


نام حیواناتی که در قرآ« آمده است:


ردیف

نام حیوان

مرتبه در قرآن

الفاظ قرآنی

آدرس آیات

1

اسب

6

خیل -الصافنات -الجیاد -عادیات

آل عمران 14- انفال 60 –نمل 8 – ص 31 – حشر 6 – عادیات 1

2

الاغ

5

حمار

بقره 159 – نحل 8 – لقمان 19 – جمعه 5 – مدثر 50

3

بز

1

معز

انعام 143

4

پروانه

1

فراش

قارعه 4

5

خوک

5

خنزیر

بقره 173 – مائده 3 و 6 – انعام 145 – نمل 115

6

زنبور

1

نحل

نمل 68

7

سگ

4

کلب

مائده 40 – اعراف 176 – کهف 18 و 22

8

شانه به سر

1

هدهد

نمل 20

9

شتر

14

بحیره -سائبه -ابل -جمل - ناقه - بعیره

مئده 103 – انعام 144 – اعراف 40 و 73 و 77 – هود 64 – یوسف 65 و 72 – اسراء 59 – شعراء 155 – قمر 27 – مرسلات 33 – غاشیه 17 – شمس 13

10

شته

1

قمل

اعراف 133

11

شیر

1

قسوره

مدثر 51

12

عنکبوت

1

عنکبوت

عنکبوت 41

13

فیل

1

فیل

فیل 1

14

قاطر(استر)

1

بغال

نحل 8

15

قورباغه

1

ضفادع

اعراف 133

16

کلاغ

1

غراب

مائده 31

17

گاو

9

بقره -بقر

بقره 67 و 68 و 69 و 70 و 71 – انعام 146 و 147 – یوسف 43 و 46

18

گوساله

10

عجل

بقره 51 و 54 و 92 و 93 – نساء153 – اعراف 148 و 152 – هود 69 – طه 88 – ذاریات 26

19

گرگ

3

ذئب

یوسف 13 و 14 و 17

20

گوسفند

7

وصیله -ضان -غنم -نعجه

مائده 103 – انعام 143 و 146 – طه 18 – انبیاء 78 – ص 23 و 24

21

مار(باریک)

2

جانّ

نمل 10 – قصص 31

22

مار(بزرگ)

1

حیّه

طه 20

23

مار(بسیار بزرگ)

2

ثعبان

اعراف 107 – شعراء 32

24

ماهی

6

حوت – حیتان -نون

اعراف 163 – کهف 61 و 63 – انبیاء87 - صافات 142 – قلم 48

25

مگس

1

ذباب

حج 73

26

ملخ

2

جراد

اعراف 133 – قمر7

27

مورچه

1

نمله

نمل 18

28

موریانه

1

دابّه

سبا 14

29

میمون

3

قرده

بقره 65 – مائده 60- اعراف 166

*

کلمه پرندگان

18

طیر – طائر

بقره 260 – آل عمران 49 – مائده 110 – انعام 38 – یوسف 36 و 41 – نحل 79 – انبیاء 79 – حج 31 – نور 41 – نمل 16 و 17 و 20 – سبا 10 – ص 19 – واقعه 21 – ملک 19 – فیل 3

*

کلمه چهارپایان

30

انعام

آل عمران 14 – نساء 119 – مائده 1 – انعام 136 و 138 و 139 و 142 – اعراف 179 – یونس 24 – نحل 5 و 66 و 80 – طه54 – حج 28 و 30 و 34 – مومنون 21 – فرقان 44 و 49 – شعراء 133 – سجده 27 – فاطر 28 – یس 71 – زمر 6 – غافر 79 – شوری 11 – زخرف 12 – محمد 12 – نازعات 33 – عبس 32


نکات حفظ جزء16

نکات مهم برای راهنمایی در یادآوری محفوظات جزءشانزده:  

توجه: مطمئنا دانستن ترجمه ، مفاهیم، تفسیر و شان نزول آیات بهترین راهنما برای یادآوری آیات است ولی راههای میان بری برای خودم در نظر گرفتم که شاید به دردتون بخوره: 


 

*-ص304 : تلاوت آیات این صفحه از حفظ به تمرین بیشتری نیاز دارد.

*-ص 307 : به تفاوت و تشابه آیه 36 با آیه 51 سوره آل عمران دقت کنید.

*-ص 307: در آیه 38 این سوره ابتدا می فرماید "چه شنوا می شوند "  ولی در آیه 26 کهف ابتدا می فرماید خداوند " چه بیناست " . (می توان برای سهولت، در آیه 26 سوره کهف ، حرف دوم کلمه ابصر(ب) را به حرف دوم کلمه اسمع (س) بچسبانیم (بس) و هنگام تلاوت این آیات دقت کنیم)

*-ص308 : در آیه 48 با ریشه دعی دو فعل آمده ( تدعون  و  ادعوا) و در آیه 49 فعل یعبدون آمده که به علت نزدیک بودن وزن کلمه و مفهوم افعال در دو آیه جابجا می شوند . دقت کنید

*-ص309 : جمله پایانی دو آیه 41 و 56 مشابه است .

*-ص309: جمله پایانی آیه 58 با جمله پایانی آیه 107 سوره اسراء مشابه است لیکن تفاوت زیادی هم دارد . دقت کنید .

*-ص309: انتقال صفحه 307 به 308  و  صفحه 309 به 310 را تمرین کنید .

*-ص310 : تلاوت آیات این صفحه از حفظ ، به تمرین بیشتری نیاز دارد.

*-ص311 : تلاوت آیات این صفحه از حفظ ، به تمرین بیشتری نیاز دارد.

*-ص312:کلمات آخر آیات سوره طه با وزن یکسان (حرکت الف مدی) پایان می یابد.(طه – لتشقی – یخشی - ...- نخزی – اهتدی)

*-ص 315: جمله " فتنازعوا امرهم بینهم " در آیه 62 با جمله " یتنازعون بینهم امرهم " در سوره کهف مشابه است دقت کنید کلمات را جابجا نکنید . (می توانیم کد بگذاریم که در سوره طه بین دو کلمه " فتنازعوا امرهم " مد منفصل صورت می گیرد که در جمله " یتنازعون بینهم " سوره کهف اینگونه نیست .

*-ص 316:جمله "قال آمنتم له قبل ان آذن لکم " در آینده نیز تکرار خواهد شد و تنها در آیه 123 سوره اعراف جمله مشابه بصورت "قال فرعون آمنتم به قبل ان آذن لکم " آمده است . ضمنا به تشابه و تفاوت ادامه این دو آیه دقت کنید .

*-ص316: به جمله آغازین دو آیه 72 طه و 125 اعراف از نظر معنا دقت کنید.

*-ص 316:به تشابه و تفاوت دو آیه 76 طه و 31 نحل دقت کنید . احتمال انتقال این دو آیه زیاد است .

*-ص317:جمله " ... المنّ و السلوی " در آیات 57 بقره ، 160 اعراف و 80 طه آمده که تنها در سوره طه فعل آن نزّلنا می باشد .

*-ص318:  به جمله آغازین آیه 89 دقت کنید " افلا یرون الّا یرجع" .

*-ص311 : تلاوت آیات این صفحه از حفظ ، به تمرین بیشتری نیاز دارد.

*-ص320 : تلاوت آیات این صفحه از حفظ ، به تمرین بیشتری نیاز دارد.

*- ص319: به تشابه و تفاوت دو آیه 109 طه و 87 مریم دقت کنید . احتمال انتقال این دو آیه زیاد است .

*-ص320:به جمله آغازین آیه 114 دقت کنید " فتعالی الله" این دو کلمه در جمله پایانی آیه 190 اعراف هم آمده است .

*-ص320: به تشابه و تفاوت دو آیه 123 طه و 38 بقره دقت کنید . احتمال انتقال این دو آیه زیاد است .

*-ص321 : تلاوت آیات این صفحه از حفظ ، به تمرین بیشتری نیاز دارد.

*-ص321: به تشابه و تفاوت دو آیه 131 طه و 88حجردقت کنید .

 

 



مفاهیم

 

*-ص304: بگو: آیا شما را خبر دهم که زیانکارترین مردم کیست؟

آنان که در زندگى دنیا تلاششان گم و نابود مى‏شود، در حالى که مى‏پندارند (هم چنان) کار شایسته و نیک انجام مى‏دهند.

نکته‏ها:در روایات، این آیه به منکران ولایت امیر مؤمنان على علیه السلام  و کسانى که در انجام حج، امروز و فردا مى‏کنند  تفسیر شده است.

حضرت على علیه السلام فرمود: مصداق آیه، اهل کتابند که در آغاز بر حق بودند، سپس بدعت‏هایى در دین گذاشتند و گمان مى‏کردند که کار نیکى انجام مى‏دهند. آن گاه فرمود: «و ما اهل النهر منهم ببعید»، نهروانیان دست کمى از آنان ندارند.

امام حسین علیه السلام در دعاى عرفه مى‏فرماید: خدایا خوبى‏هاى ما بدى است و حقیقت‏هاى ماادّعایى بیش نیست.

همان گونه که بهره‏مندى‏ها متفاوت و داراى درجاتى است دو برابر، چند برابر، ده برابر:

 «ضعف، اضعاف، عَشْرُ أَمْثالِها» و گاهى هفت صد برابر، «فِی کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ»  و گاهى فوق تصوّر، «فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ» ، ضرر و زیان‏ها نیز داراى مراحل و تفاوت‏هایى است:

الف: گاهى معامله‏ى بدى است. «بِئْسَمَا اشْتَرَوْا»  ب: گاهى سودى ندارد. «فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ»  ج: گاهى خسارت است. «اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدى‏»  د: گاهى غرق در زیان است. «لَفِی خُسْرٍ»  ه: گاهى خسارت بزرگ و آشکار است. «خُسْراناً مُبِیناً»  و: گاهى خسارت در تمام ابعاد است. «بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمالًا»  زیانکاران چند گروهند:

الف: گروهى که کار نیک نمى‏کنند.

ب: گروهى که براى دنیا کار مى‏کنند، نه آخرت.

ج: گروهى که کار مى‏کنند و مى‏دانند که کارشان صحیح نیست.

د: گروهى که در زیانند و مى‏پندارند که سود مى‏برند.

سه گروه اوّل، ممکن است با توبه به فکر اصلاح خود و جبران بیفتند، ولى گروه چهارم چون به فکر چاره نمى‏افتند، بدترین مردمند. مثل راهبان مسیحى که خود را از لذّات حلال دنیا محروم مى‏کنند و مورد انتقاد انبیا نیز هستند، یا مثل زاهدنماهاى ریاکار.

کسانى که اعتقادات صحیحى ندارند و از پندارهاى باطل خود پیروى مى‏کنند، تنها در یک عمل خسارت نمى‏کنند، بلکه در همه‏ى برنامه‏ها زیان مى‏بینند. زیرا معیار ارزش هر کارى

انگیزه‏ى درست آن است و قرآن نیز با تعابیرى همچون: «أَ حَسِبَ، یَحْسَبُونَ، لا یَحْسَبَنَّ، أَ فَحَسِبْتُمْ» و ... از حسابگرى‏هاى متّکى به خیال و پندار بى‏اساس، انتقاد کرده است.

پیام‏ها:

1 پیامبر مأمور بیان سود و زیان واقعى مردم است. «قُلْ ... أَعْمالًا» 2 شیوه‏ى پرسش و پاسخ، از بهترین روشهاى آموزش و تربیت است. «هَلْ» ...

3 انسان در معرض غفلت از سود و زیان خویش است. «هَلْ نُنَبِّئُکُمْ» ...

4 هیچ عملى محو نمى‏شود، گرچه به نظر گم مى‏شود. «ضَلَّ سَعْیُهُمْ» 5 تکیه بر خیال نکنیم و واقع‏گرا باشیم. «یَحْسَبُونَ

*-ص310 : آیه 71 : و هیچ کس از شما نیست مگر آنکه وارد دوزخ مى‏شود، (و این ورود شما) از جانب پروردگارت حکمى قطعى است.

نکته‏ها:در تفسیر طبرى آمده است: روزى عبد اللّه بن رواحه در حال بیمارى مى‏گریست، همسرش نیز با دیدن او به گریه افتاد. عبد اللّه پرسید: تو چرا اشک مى‏ریزى؟ گفت: به خاطر گریه‏ى تو. عبد اللّه گفت: ولى من به خاطر این سخن خداى متعال مى‏گریم که فرمود: «إِنْ مِنْکُمْ إِلَّا وارِدُها» ورود ما به دوزخ قطعى است، امّا من نمى‏دانم از آن نجات مى‏یابم یا خیر؟

این آیه باید در کنار آیات و روایاتى که مربوط به صراط است معنا شود، چون صراط پلى است که بر روى دوزخ کشیده شده است و همه‏ى مردم از روى آن عبور مى‏کنند، بعضى تند و بعضى کُند و بعضى به دوزخ مى‏افتند.

رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله فرمود: روز قیامت، همه‏ى انسان‏ها (چه خوب و چه بد) وارد جهنّم مى‏شوند، ولى آتش به مؤمنین زیانى نمى‏رساند، همچون حضرت ابراهیم که آتش بر او سرد شد. بنا بر این آیه‏ى مورد بحث که ورود همگان را به دوزخ حتمى مى‏داند، با آیاتى که مى‏گوید: مؤمنین از دوزخ دورند  منافاتى ندارد. زیرا از سویى وارد دوزخ مى‏شوند، و از سوى دیگر با لطف خداوند آسیبى نمى‏بینند.

البتّه ممکن است بگوییم که ورود به معناى عبور است، نه داخل شدن. چنان که در مورد حضرت موسى علیه السلام آمده است «وَرَدَ ماءَ مَدْیَنَ» یعنى به کنار آب شهر مَدین وارد شد، نه آنکه داخل آب شد. یا آنکه بگوییم: مراد از کلمه‏ى «مِنْکُمْ» در آیه‏ى مورد بحث، گروه‏هایى هستند که در آیات قبل ذکر شده‏اند، یعنى طرفداران شیطان. و مراد از نجات متّقین، نجات کسانى است که از کفر و شرک نجات یافته‏اند. یعنى همه‏ى هواداران شیطان وارد دوزخ مى‏شوند، امّا کفّار و مشرکین در آنجا باقى مى‏مانند و لکن گناهکارانى که به شرک و کفر آلوده نبوده‏اند، ولى فاسق بوده‏اند سرانجام آزاد مى‏شوند.

پیام‏ها:1 قیامت و مراحل آن، حساب شده و دقیق است. «لَنَحْشُرَنَّهُمْ ... لَنَنْزِعَنَّ ... إِنْ مِنْکُمْ إِلَّا وارِدُها» 2 خدا داراى سنّت‏ها و برنامه‏هاى قطعى و حتمى است. «کانَ عَلى‏ رَبِّکَ حَتْماً مَقْضِیًّا

*-ص312: همانا کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده‏اند به زودى خداى رحمان براى آنان محبّتى (در دلها) قرار مى‏دهد.

نکته‏ها:بارها دیده‏ایم که هر گاه انسان‏هاى با ایمان و صالح از دنیا مى‏روند، حتّى افراد لاابالى و فاسق هم در غم فرو مى‏روند و ناخودآگاه به عزا مى‏نشینند و اشک مى‏ریزند و یادش را گرامى داشته، قبرش را زیارت مى‏کنند و یا خاطراتش براى دیگران بازگو مى‏کنند. همه اینها به خاطر فطرت پاک و کمال‏دوستى انسان است.

آرى، کسى که تنها به خدا دل ببندد، خداوند هم دل‏هاى مردم را به او متوجّه مى‏کند. کسى که به یاد خدا باشد، خداوند او را یاد مى‏کند. «فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ»  از امام صادق علیه السلام روایت شده است: ولایت امیر المؤمنین علیه السلام پاداشى است که خدا به مؤمنان داراى عمل صالح مى‏دهد. و نظیر این روایت از پیامبر اکرم صلى اللَّه علیه و آله در مورد مهر و محبّت اهل ایمان به علىّ علیه السلام آمده است.

پیام‏ها:1 ایمان بدون عمل و عمل بدون ایمان، کارساز نیست. «آمَنُوا وَ عَمِلُوا» ...

2 ایمان و کار شایسته، کلید محبوبیّت نزد مردم است. «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ ... وُدًّا» هر گاه دیدیم محبوبیّت ما کم شده، عقیده یا عملکرد خود تجزیه و تحلیل کنیم. زیرا که وعده‏ى خداوند تخلّف ندارد.

3 محبوب‏شدن به دست خداست. «سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ» دلها نیز به دست اوست.

4 محبوب شدن، رحمتى الهى است که نصیب مؤمنان و صالحان مى‏شود.

 «سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ» 5 ممکن است امروز به کار شایسته‏ى شما ارج ننهند، ولى صبر و تلاش مداوم شما، در آینده به ثمر خواهد نشست. «سَیَجْعَلُ» ...

6 محبوبیّت، از الطاف و پاداش‏هاى الهى در دنیاست. «سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا» (مؤمنان و صالحان علاوه بر پاداش آخرت، در همین دنیا نیز پاداش مى‏گیرند

*-ص313: آیات 25 ال 28 : (موسى) گفت: پروردگارا! (اکنون که مرا به این کار بزرگ مأمور فرمودى) سینه‏ام را برایم گشاده گردان (و بر صبر و حوصله‏ام بیفزا).

و کارم را برایم آسان فرما.

و گره از زبانم باز نما. تا (آنها) سخنان مرا (خوب) بفهمند.

نکته‏ها:همین که حضرت موسى علیه السلام به رسالت الهى مأمور گردید، چهار خواسته را از خداوند طلب نمود:

1 سعه‏ى صدر. «رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی» 2 شرایط آماده. «وَ یَسِّرْ لِی أَمْرِی» 3 بیان روان. «وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِی» 4 داشتن وزیر. «وَ اجْعَلْ لِی وَزِیراً» چون حضرت موسى علیه السلام به مسائل متعدّد عبادى، سیاسى، انقلابى، اجتماعى، اخلاقى، فردى و جمعى مأمور شده بود و طبعاً پرداختن و توجّه لازم به هر کدام، انسان را از سایر امور غافل مى‏سازد، لذا سعه صدر در رسیدن به همه‏ى این موارد کاملًا ضرورت دارد.

سعه‏ى صدر، هم براى خود انسان لازم است، هم براى انجام مسئولیّت و کلمه «لِی» رمز آن است که دریافت وحى، نیاز به ظرفیت بزرگ دارد. چنان که در سوره انشراح در مورد پیامبر صلى اللَّه علیه و آله آمده است: «أَ لَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ ... فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً»

ویژگى‏هاى قلب مؤمن و کافر

قلب مؤمن و کافر هر یک جایگاه امرى است، از جمله:

قلب مؤمن قلب کافر 1 حیات. «أَ وَ مَنْ کانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْناهُ» «1» 1 مرض. «فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» «2» 2 شفا. «وَ یَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِینَ» «3» 2 قساوت. «جَعَلْنا قُلُوبَهُمْ قاسِیَةً» «4» 3 طهارت. «امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ» «5» 3 عدم پذیرش. «أَزاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ» «6» 4 سعه صدر. «رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی» «7» 4 مُهر خوردن. «طَبَعَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ» «8» 5 هدایت. «مَنْ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ یَهْدِ قَلْبَهُ» «9» 5 احاطه ظلمت. «رانَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ» «10» 6 ایمان. «کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمانَ» «11» 6 حجاب. «جَعَلْنا عَلى‏ قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً» «12» 7 سکینه. «السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ» «13» 7 قفل شدن. «أَمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها» «14» 8 الفت. «وَ أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ» «15» 8 سختى. «خَتَمَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ» «16» 9 اطمینان قلبى. «أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» «17» 9 برگشت و نفهمى. «صرف الله القلوب» «18» قلوبهم»

[ (1). انعام، 122. (2). بقره، 10. (3). توبه، 14. (4). مائده، 13. [.....] (5). حجرات، 3. (6). صف، 5. (7). طه، 25. (8). نحل، 108. (9). تغابن، 11. (10). مطففین، 14. (11). مجادله، 22. (12). کهف، 57.

 (13). فتح، 4. (14). محمّد، 24. (15). انفال، 63. (16). بقره، 7. (17). رعد، 28. (18). توبه، 127.

پیام‏ها:1 سعه‏ى صدر اوّلین شرط موفقیّت در هر کارى است. «رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی» 2 به جاى ترس و فرار از مسئولیّت، امکانات و مقدّمات و ابزار آن را از خداوند بخواهیم. «رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی»

__________________________________________________

3 دعا قبل از هر کارى، رمز توکّل و مایه‏ى دفع خطرات و آفات راه است، هر چند دعا خود نیز عبادت و اعلام نیاز به شمار مى‏رود. «رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی» 4 ارشاد و تربیت مردم و مبارزه با طاغوت‏ها، بستگى تام به صبر و حوصله‏ى مربى و مجاهد دارد. «رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی» 5 رسالت، با تندى و خشونت سازگار نیست. کار بزرگ، روح بزرگ مى‏خواهد.

 «رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی» (موسى علیه السلام در یک درگیرى، یک نفر را با مشت کشته بود، از این روى از خداوند طلب شرح صدر کرد.)

6 دعاى انبیا در قرآن، با اسم «رَبِّ» است. «رَبِّ» 7 دریافت الطاف الهى، روح و سینه‏اى گشاده لازم دارد. «رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی» 8 با سعه‏ى صدر کارها آسان مى‏شود. «رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَ یَسِّرْ لِی أَمْرِی» 9 ساده‏گویى و بیان روان، کمال است. «وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِی» 10 در هدایت و بسیج کردن مردم و روحیه دادن به نیروها و ارعاب و تضعیف روحیه‏ى طاغوت، زبان گویا بسیار مهم است. «وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِی» 11 اصل، فهمیدن مردم است، نه اصطلاحات زیبا. «یَفْقَهُوا قَوْلِی» شرط موفقیت در تبلیغ آن است که مردم حرف مبلغ را خوب بفهمند.

13 در تبلیغ باید از هر وسیله‏اى که شناخت مردم را عمیق‏تر مى‏کند استفاده کرد.

 «یَفْقَهُوا قَوْلِی

*-ص321: آیه 132 : و خانواده‏ات را به نماز فرمان ده و بر آن پایدار باش. ما از تو روزى نمى‏خواهیم، (بلکه) ما تو را روزى مى‏دهیم، و سرانجامِ (نیکو) براى (اهل) تقوا است.

نکته‏ها:در روایات متعدّدى آمده است که پس از نزول این آیه، پیامبر صلى اللَّه علیه و آله تا چندین ماه دَرب خانه حضرت على و فاطمه علیهما السلام را مى‏زدند و در آستانه در مى‏فرمودند: «الصلاة» آن گاه به قرائت آیه تطهیر مى‏پرداختند.

هر گاه وضع زندگى رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله تنگ مى‏شد، این آیه را تلاوت مى‏فرمود، آن گاه به افراد خانه دستور مى‏دادند تا نماز بخوانند.

 «اصْطَبِرْ عَلَیْها» یعنى هم در انجام نماز وهم در امر به آن تأکید و پایدارى کن.

پیام‏ها:1 امر به معروف از کسانى اثر بیشترى دارد که خود جذب مادّیات نشده باشند.

 «لا تَمُدَّنَّ ... وَ أْمُرْ أَهْلَکَ» 2 رهبر جامعه‏ى اسلامى نباید از خانواده خود غافل باشد. «وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاةِ» 3 مرد نسبت به سرنوشت فکرى و دینى خانواده خود مسئول است و تنها رعایت امور مادّى آنان کافى نیست. «وَ أْمُرْ أَهْلَکَ» 4 یکى از مهم‏ترین زمینه‏هاى امر به معروف، خانواده و نزدیکان انسان است.

 «وَ أْمُرْ أَهْلَکَ» ... (دایره‏ى اهل، به زن و فرزند منحصر نیست، بلکه همه‏ى افراد خاندان را شامل مى‏شود.)

5 مبلّغ باید در مرحله‏ى اوّل به تبلیغ خانواده خود بپردازد. «وَ أْمُرْ أَهْلَکَ»

6 اوّلین مرحله‏ى تربیت، کانون خانواده است. «وَ أْمُرْ أَهْلَکَ» 7 فرمان به نماز از میان سایر واجبات، رمز بیمه شدن اعضاى خانواده است.

 «وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاةِ» 8 براى عدم وابستگى به زرق و برق دنیا، به نماز پناهنده شویم. «لا تَمُدَّنَّ ... وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاةِ» 9 یکى از مصادیق روشن و بلند معروف، نماز است. «وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاةِ» 10 موضوع نماز در خانواده داراى اهمیت خاصى است، باید والدین بر آن اصرار کنند. «1» «وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیْها» 11 امر به معروف، مداومت و پایدارى لازم دارد. «اصْطَبِرْ عَلَیْها» 12 خداوند از عبادت ما سودى نمى‏برد، ثمره‏ى آن به خود ما باز مى‏گردد.

 «لا نَسْئَلُکَ رِزْقاً» 13 سفارش به نیکى‏ها باید جدّى و همراه بیان آثار باشد. «وَ أْمُرْ أَهْلَکَ ... وَ الْعاقِبَةُ لِلتَّقْوى‏» 14 نماز، زمینه‏ساز پاکدامنى و تقواست. «وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاةِ ... وَ الْعاقِبَةُ لِلتَّقْوى‏» 15 حسن عاقبت در سایه‏ى تقواى الهى است، نه مادّیات. «وَ الْعاقِبَةُ لِلتَّقْوى‏

 

 

 

ثبت‌نام آزمون اعطای مدرک به حافظان قرآن کریم آغاز شد+مزایا

در این قسمت شمارا به دو آزمون مجزا که از سوی دو سازمان مختلف در سال 94 برگزار خواهد شد راهنمایی می کنم:

1-آزمون مدرک حفظ قرآن کریم توسط سازمان دارالقرآن الکریم که مخصوص حافظان بالای 5 جزء می باشد

2-آزمون  حفظ قرآن کریم توسط سازمان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی که برای حافظان بالای 1 جزء می باشد

پیشنهاد می کنم شرایط و مزایای 2 آزمون را مطالعه  و در صورت تمایل در هر دو آزمون شرکت نمایید 



توضیح آزمون مدرک حفظ سازمان دارالقرآن الکریم سازمان تبلیغات اسلامی:

ثبت‌نام در دهمین دوره طرح ملی اعطای مدرک به حافظان قرآن کریم از امروز 17 اسفندماه 93 آغاز شد و تا 25 فروردین ماه 94 ادامه خواهد داشت و مدارک تخصصی این طرح برای حافظان قرآن کریم دارای مزایایی است.

به گزارش «تلاوت» ثبت‌نام در دهمین دوره طرح ملی اعطای مدرک به حافظان قرآن کریم از امروز 17 اسفندماه 93 آغاز شد و تا 25 فروردین ماه 94 ادامه خواهد داشت.

بنا بر این گزارش، حافظان قرآن علاقه‌مند به شرکت در این آزمون از عصر امروز می‌توانند با مراجعه به سایت اطلاع‌رسانی سازمان ‌دارالقرآن‌الکریم به نشانی www.telavat.com مراحل ثبت نام خود را طی کنند.
داشتن تابعیت ایرانی و حفظ بودن حداقل 10 جزء از قرآن کریم از شرایط شرکت در این آزمون است.
این آزمون در 4 مرحله برگزار می‌شود که مرحله نخست آن شامل آزمون کتبی درک مفاهیم و حفظ قرآن است و در روز جمعه 18 اردیبهشت ماه سال 1394 رأس ساعت 9 صبح به طور هماهنگ در سراسر کشور برگزار خواهد شد و پذیرفته شدگان در آن به مرحله دوم که شامل آزمون شفاهی حفظ قرآن کریم است راه خواهند یافت.
مرحله دوم آزمون برای حافظان 20 و 10 جزء قرآن کریم مرحله نهایی خواهد بود و چنانچه آن را با موفقیت سپری کنند به ترتیب به آنها مدارک تخصصی درجه چهار و پنج حفظ قرآن کریم اعطا خواهد شد.
گروهی از حافظان کل قرآن کریم که از مرحله دوم این آزمون با موفقیت عبور کنند مدرک تخصصی درجه سه را با عنوان «حافظ کل» کسب خواهند کرد و در صورت ادامه مسیر با ورود به مرحله سوم و اثبات توانمندی خود در رابطه با ترجمه آیات و مفردات قرآن کریم و کسب حد نصاب حداقل 140 از نمره کل 180 در این مرحله، عنوان «حافظ ممتاز» قرآن کریم را به خود اختصاص خواهند داد.
آزمون مرحله سوم دهمین دوره اعطای مدرک تخصصی به حافظان قرآن کریم نیز 4 دی‌ماه سال 1394 به صورت تست‌های چهارگزینه‌ای در سازمان دارالقرآن الکریم برگزار خواهد شد.
اما آن دست از حافظان ممتاز قرآن کریم که بتوانند حداقل 150 نمره از مجموع 180 نمره مرحله سوم را کسب کنند این مجوز را خواهند یافت تا با ارائه مدارکی دال بر 10 سال سابقه تدریس به حافظان قرآن کریم آن را به تأیید شورای کارشناسی طرح برسانند و در فرصتی 6 ماهه، خود را برای شرکت در آزمون مرحله چهارم طرح و کسب درجه «استاد حفظ» قرآن کریم آماده کنند.
متقاضیان اخذ این مدرک با شرکت در آزمونی تستی-تشریحی و پاسخ به سؤالاتی در زمینه تفسیر و علوم قرآن در صورت کسب حداقل 75 نمره از 100، خواهند توانست مدرک استادی حفظ قرآن و یا به عبارتی مدرک تخصصی درجه یک حفظ قرآن را از آن خود کنند.
اعطای مدارک تخصصی درجه یک تا پنج به حافظان قرآن کریم طبق مصوبه 573 شورای عالی انقلاب فرهنگی در تاریخ 8 آبان ماه 1384 به منظور ساماندهی و تسهیل خدمت رسانی دستگاه‌های اجرایی کشور به حافظان قرآن کریم، صورت می‌گیرد.
همچنین حافظان ممتاز قرآن کریم و اساتید حفظ طبق مصوبه 757 شورای عالی انقلاب فرهنگی در جلسه مورخ 18 آبان‌ماه سال 1393 از مزایای زیر برخوردار خواهند بود؛
الف) دارندگان گواهینامه‌های مذکور در فهرست افتخارات(فعالیت‌های نخبگانی) بنیاد ملی نخبگان قرار می‌گیرند.
ب) دارندگان گواهینامه‌های مذکور چنانچه دانش آموخته یکی از رشته‌های قرآنی مجموعه الهیات و معارف اسلامی در یکی از مقاطع دانشگاهی باشند، می‌توانند بدون شرکت در آزمون و با اخذ پذیرش دانشگاه محل تقاضای خود در یک مقطع بالاتر در همان رشته ادامه تحصیل دهند.
ج) دانش آموختگان دانشگاهی سایر رشته‌ها که موفق به اخذ گواهینامه‌های مذکور شده‌اند، در صورت کسب حداقل 80 درصد امتیاز نهایی آخرین نفر پذیرفته شده در رشته مورد تقاضا، پذیرفته خواهند شد.
پایان پیام/خ

لیست فعالان حفظ غیر حضوری به همراه کارنامه


لیست اسامی دوستان ما که در کلاس غیر حضوری ثبت نام کرده و مشغول حفظ قرآن کریم می باشند .


پیشنهاد می کنم دوستانی که در حفظ قرآن هم سطح خودتون هستند انتخاب کرده و با آنها ارتباط مباحثه ای برقرار نمایید . مباحثه یکی از راههای بسیار موثر در حفظ قرآن می باشد .

البته  ارتباط اولیه بایستی با هماهنگی معلمتان صورت گیرد .


ردیف

نام

نام خانوادگی

کارنامه

1

محمد جواد

طوافی

link

2

محمد

الماسی

link

3

حسین

عاشورزاده

link

4

 

رضازاده

link

5

 

سلیمانی

link

6

 

راهپیما

link

7

 

وفایی خالص

link

8

 

خشت زر

link

9

سید یدالله

حسینی

link

10

 

ایقانی اعظم

link

11

محتبی

ناصری

link

12

 

مکاری

link

13

 

تقی آبادی

link

14

علی

امینی

link

15

محمدرضا

علی جانی

link

16

محمدجواد

توکلی

link

17

حسام

احمد یوسفی سرحدی

link

18

محسن

کدخدا شهریاری

link

19

رضا

کدخدا شهریاری

link

20

محمد مهدی

توحیدی

link

21

 

رفوشه

link

22

مهران

مهدوی

link

23

امیر علی

رمضان یارندی

link

24

طه

حمزه ای

link

نکات حفظ جزء15

نکات مهم برای راهنمایی در یادآوری محفوظات جزء پانزده:  

توجه: مطمئنا دانستن ترجمه ، مفاهیم، تفسیر و شان نزول آیات بهترین راهنما برای یادآوری آیات است ولی راههای میان بری برای خودم در نظر گرفتم که شاید به دردتون بخوره: 


نکات جزء15

*-ص286: ترتیب آیات و چینش کلمات در این صفحه را با دقت حفظ و مرور کنید .

*-ص286: به تفاوت جمله پایانی آیه 39 با کل آیه 22 با توجه به معنی دقت کنید.

*-ص289: ترتیب آیات و چینش کلمات در این صفحه را با دقت حفظ و مرور کنید .

*-ص291: ترتیب آیات و چینش کلمات در این صفحه را با دقت حفظ و مرور کنید .

*-ص297: آیه 31 را با دقت حفظ و مرور کنید . از آیات مشابه قرآن است .

*-ص300:آیات 54کهف با 89 و 41 اسراء خیلی شبیه است ، به تفاوت معنایی آنها توجه و در هنگام تلاوت از حفظ دقت نمایید.

*-ص300: تفاوت جمله آغازین آیه 58 را با آیه 133 با توجه به مفهوم آیه( ربک الغفور در یکی و در دیگری ربک الغنی ) ملاحظه و هنگام  تلاوت از حفظ دقت نمایید.

 

 

مفاهیم

سوره اسراء یکی از سوره هایی است که نکات آموزشی و کاربردی زیادی در آیات آن دیده می شود لذا به توجه به معانی ، شان نزول و تفسیر آن توصیه می نمایم .

*-ص 283:آیه 9:

جمله‏ى «یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ» را دو گونه مى‏توان معنا کرد:

الف: قرآن به پایدارترین شیوه هدایت مى‏کند.

ب: قرآن استوارترین ملّت‏ها و امّت‏ها را هدایت مى‏کند.

پیام‏ها:1 خرافات و اوهام در منطق استوار قرآن راه ندارد. «یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ» 2 قرآن تنها کتابى است که قوانین ابدى و ثابت دارد. «یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ» 3 دریافت اجر به ایمان و عمل نیاز دارد، «الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحاتِ» ولى براى دوزخى شدن، کفر به تنهایى کافى است. «الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ ... لَهُمْ عَذاباً» 4 عذاب الهى از هم اکنون آماده است. «أَعْتَدْنا» 5 بیم و امید در کنار هم باید باشد. «أَجْراً کَبِیراً ... عَذاباً أَلِیماً

*-ص283:آیه 11:

در قرآن از شتاب‏زدگى انسان و شرّخواهى او بارها سخن به میان آمده است: «وَ یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالسَّیِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ»  یعنى از تو عذاب فورى مى‏خواهند. در آیه‏اى دیگر از قول کافران مى‏فرماید: «فَأَمْطِرْ عَلَیْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ»  مى‏گویند: خدایا اگر دین حقّ است، از آسمان بر ما سنگ بباران. سرچشمه‏ى این شتاب‏ها، جهل و عناد و تعصّب است.پیامبر اکرم صلى اللَّه علیه و آله فرمودند: «انما أهلک الناس العجلة» «3» بیشترین هلاکت و تباهى انسان از عجله است. بسیارى از نفرین‏هایى را هم که انسان علیه خود یا فرزندانش مى‏کند از همین عجله است.

پیام‏ها:1 عجله و شتاب، از آفات فکر و عمل بشر است. «وَ یَدْعُ الْإِنْسانُ بِالشَّرِّ ... عَجُولًا» 2 انسان، فطرتاً خیرگِراست. «یَدْعُ الْإِنْسانُ بِالشَّرِّ دُعاءَهُ بِالْخَیْرِ» تشبیه شرّخواهى انسان به خیرخواهى او، نشانه‏ى آن است که انسان در اصل، خیرگِرا مى‏باشد.

3 آنان که به هدایت استوار قرآن «یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ» راه نیابند، شتابزده سراغ شرّ خواهند رفت. «یَدْعُ الْإِنْسانُ بِالشَّرِّ» 4 عجله در نهاد هر انسانى وجود دارد، امّا باید جاى استفاده‏ى صحیح آن را بشناسیم. «کانَ الْإِنْسانُ عَجُولًا. در قرآن از شتاب‏زدگى انسان و شرّخواهى او بارها سخن به میان آمده است: «وَ یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالسَّیِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ»  یعنى از تو عذاب فورى مى‏خواهند. در آیه‏اى دیگر از قول کافران مى‏فرماید: «فَأَمْطِرْ عَلَیْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ»  مى‏گویند: خدایا اگر دین حقّ است، از آسمان بر ما سنگ بباران. سرچشمه‏ى این شتاب‏ها، جهل و عناد و تعصّب است.پیامبر اکرم صلى اللَّه علیه و آله فرمودند: «انما أهلک الناس العجلة» «3» بیشترین هلاکت و تباهى انسان از عجله است. بسیارى از نفرین‏هایى را هم که انسان علیه خود یا فرزندانش مى‏کند از همین عجله است.

*-ص 284: به ترجمه و توضیحات آیات 13 الی 39 دقت نمایید . آوردن تفسیر آنها از حوصله این یادداشت خارج است .

*-ص289:آیه 67:

وره الإسراء (17): آیه 67]

و هرگاه در دریا به شما محنت و رنج رسد، هر که را جز خداوند مى‏خوانید، محو و گم مى‏شود، پس چون شما را نجات دهد و به خشکى رساند، از او رومى‏گردانید. و انسان بسیار ناسپاس است.

یکى از دلایل فطرى بودن توحید، این است که انسان در حالت درماندگى و ناامیدى از همه وسایل مادّى، متوجّه یک نقطه غیبى مى‏شود که او را نجات دهد.

شخصى منکر خدا، از امام صادق علیه السلام دلیلى بر اثبات خدا مى‏خواست. حضرت پرسید: آیا تا کنون سوار کشتى شده‏اى که دچار حادثه شود؟ گفت: آرى، یک بار در سفرى دریایى کشتى ما متلاشى شد و من بر تخته پاره‏اى سوار شدم. امام پرسید: آیا در آن هنگام، دل تو متوجّه قدرتى بود که تو را نجات دهد؟ گفت: آرى. فرمود: همان قدرت غیبى، خداست.

پیام‏ها:1 ایمان و توبه‏ى موسمى و موضعى ارزشى ندارد. «مَسَّکُمُ الضُّرُّ» ...

2 در گرداب خطر، انسان یکتاپرست مى‏شود، «إِلَّا إِیَّاهُ» و نارسایى همه‏ى اسباب ظاهرى و پندارى روشن مى‏گردد. «ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ» 3 فاصله گرفتن از وسایل مادّى، عامل درک بهتر حقایق است. «مَسَّکُمُ الضُّرُّ فِی الْبَحْرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلَّا إِیَّاهُ» 4 جز خداوند، هر معبودى محو و نابود مى‏شود. «ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلَّا إِیَّاهُ» 5 دعاى خالصانه مستجاب مى‏شود. «إِلَّا إِیَّاهُ فَلَمَّا نَجَّاکُمْ» 6 آسایش، عامل غفلت است. «نَجَّاکُمْ إِلَى الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ» 7 جاذبه‏هاى دنیا به قدرى دلفریب است که انسان پس از ساعتى نجات از مهلکه، همه چیز را فراموش مى‏کند. «فَلَمَّا نَجَّاکُمْ ... أَعْرَضْتُمْ» 8 فراموش کردن خداوند پس از نجات، جلوه‏ى روشن کفران است. «وَ کانَ الْإِنْسانُ کَفُوراً.

*-290:آیه 79:

و پاسى از شب را بیدار باش و تهجّد و عبادت کن، و این وظیفه‏اى افزون براى توست، باشد که پروردگارت تو را به مقامى محمود و پسندیده برانگیزد.

«هجود»، به معناى خوابیدن است و «فَتَهَجَّدْ»، به معناى برطرف کردن خواب با عبادت مى‏باشد.

نماز شب از نمازهاى بسیار با فضیلت است و در سوره‏هاى مزّمل و مدّثر آمده است: «قُمِ اللَّیْلَ إِلَّا قَلِیلًا» در روایات بیش از 30 فضیلت براى نمازشب برشمرده شده است که به برخى از فضایل آن اشاره مى‏شود:

تمام انبیا نمازشب داشتند. نماز شب، رمز سلامتى بدن و روشنایى قبر است. نماز شب، در

اخلاق، رزق، برطرف شدن اندوه، اداى دین و نور چشم مؤثّر است.

نماز شب، گناه روز را محو مى‏کند و نور قیامت است.

امام صادق علیه السلام مى‏فرماید: پاداش نماز شب آن قدر زیاد است که خداوند مى‏فرماید:

 «فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُنٍ جَزاءً بِما کانُوا یَعْمَلُونَ»

هیچ کس پاداشى را که براى آنان در نظر گرفته شده نمى‏داند.

امام صادق علیه السلام مى‏فرماید: شرف مؤمن، نماز شب است و عزّتش، آزار و اذیّت نکردن مردم.

ابو ذر کنار کعبه مردم را نصیحت مى‏کرد که براى وحشت و تنهایى قبر، در دل شب دو رکعت نماز بخوانید.

درمانده کسى است که از نماز شب محروم باشد.

بهترین شما کسى است که اطعام کند، سلام را آشکارا بدهد و هنگامى که مردم در خوابند، نماز بخواند.

سه چیز بر پیامبر اکرم صلى اللَّه علیه و آله واجب بود و بر دیگران مستحبّ: نماز شب، مسواک و سحرخیزى.

در کلمه‏ى «مَقاماً» عظمت نهفته است (به خاطر تنوین) و در روایات آمده که «مقام محمود» همان شفاعت است.

حضرت على علیه السلام مى‏فرماید: گناهان و اعمال و رفتار بد انسان، موجب محرومیّت او از نمازشب مى‏شود.

خداوند به تمام قطعات زمان سوگند یاد کرده است. مثلًا: «وَ الْفَجْرِ» ، «وَ الصُّبْحِ» ، «وَ النَّهارِ» ، «وَ الْعَصْرِ» اما به سحر سه بار سوگند یاد شده است: «وَ اللَّیْلِ إِذا یَسْرِ» ، «وَ اللَّیْلِ إِذا عَسْعَسَ» ، «وَ اللَّیْلِ إِذْ أَدْبَرَ»  یعنى سوگند به شب هنگام تمام شدنش.

و در باره‏ى استغفار در سحر دو آیه آمده است: «وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ» «1»، «الْمُسْتَغْفِرِینَ بِالْأَسْحارِ» «2»

پیام‏ها:1 نماز شب بر پیامبر اسلام واجب بود. «فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَکَ» آرى مقام رهبرى، مستلزم تکالیف سنگین‏ترى است.

2 دل شب بهترین زمان براى عبادت است. «وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ» 3 مقامات پسندیده معنوى، در سایه‏ى عبادت و عبودیّت پیدا مى‏شود. «فَتَهَجَّدْ، مَقاماً مَحْمُوداً» 4 ما با عبادت‏هاى خویش، حقى بر خدا نداریم که طلب کنیم، هر چه هست، امید است و فضل او. «عَسى‏» 5 نماز شب به تنهایى کافى نیست، کمالات دیگرى نیز لازم است. «عَسى‏» 6 تا کسى خود گامى به سوى کمال برندارد، خداوند او را به مقامى نمى‏رساند.

 «فَتَهَجَّدْ ... یَبْعَثَکَ رَبُّکَ» 7 مقامى ارزشمند است که نزد خدا پسندیده باشد، و گر نه شهرت‏هاى پوچ، ارزشمند و ماندگار نیست. آرى دود به هوا و بالا مى‏رود، ولى روسیاه است.

 «یَبْعَثَکَ رَبُّکَ» 8 خداوند، خودش شفاعت را براى اولیا پسندیده است، نه آنکه اولیاى الهى نسبت به بندگان از خدا مهربان‏تر باشند. «یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحْمُوداً.

*-ص290:آیه 82

و آنچه از قرآن فرو مى‏فرستیم، مایه‏ى شفا (ى دل) و رحمتى براى مؤمنان است و ستمگران را جز خسران نمى‏افزاید.

کلمه‏ى «مِنَ» در «مِنَ الْقُرْآنِ»، به معناى «بعض» نیست تا دلالت کند بر اینکه بعضى از قسمت‏هاى قرآن شفاست، بلکه بیان مى‏کند که هر آنچه از قرآن کریم نازل مى‏شود، شفابخش است.

با آنکه قرآن براى هدایتِ همه است «هُدىً لِلنَّاسِ»  ولى تنها کسانى از این نور بهره مى‏برند که پنجره‏ى روح خود را به سوى آن باز کنند و لجاجت و عناد را کنار گذاشته، با روحى سالم به سراغ قرآن روند «هُدىً لِلْمُتَّقِینَ» «2» و لذا لجوجانِ بیماردل را جز خسارت نمى‏افزاید. مانند باران که وقتى بر مردارى ببارد، بوى تعفّن برخیزد، هر چند باران زلال و پاک است.

استدلال قرآن، رکود فکرى را شفا مى‏دهد موعظه‏ى قرآن، قساوت را درمان مى‏کند

تاریخ قرآن تحیّر را برطرف مى‏سازد زیبایى آهنگ و فصاحتش روح فرارى را جذب مى‏کند قوانین و احکامش عادات خرافى را ریشه کن مى‏سازد تلاوت و تدبر در آن، بیمارى غفلت را شفا مى‏بخشد تبرّک به آن، امراض جسمى را شفا مى‏دهد و رهنمودهاى آن، تاریکى‏ها را روشن مى‏کند.

شفاى قرآن با شفاى داروهاى مادّى تفاوت‏هاى زیادى دارد. داروى قرآن، ضررى را به دنبال ندارد، کهنه نمى‏شود و تاریخ مصرف ندارد. شفا یافته‏ى قرآن عامل شفاى دیگران مى‏شود. در نسخه‏ى شفاى قرآن اشتباه نیست، همیشه و در اختیار همه است، طبیب این دارو، هم ما را مى‏شناسد، هم دوستمان دارد و هم نتیجه‏ى نسخه‏اش ابدى است، نسخه و داروى او هم مشابه ندارد.

حضرت على علیه السلام مى‏فرماید: «فان القرآن شفاء من اکبر داء و هو الکفر و النفاق و الغى و الضلال» «1»، قرآن درمان بزرگ‏ترین دردهاست که کفر و نفاق و گمراهى باشد.

خداوند رحمت را بر خود لازم نموده است: «کَتَبَ عَلى‏ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ» «2» و پیامبرش را براى جهانیان، رحمت قرار داده است، «رَحْمَةً لِلْعالَمِینَ» «3» هم امّتش نسبت به هم رحمت دارند، «رُحَماءُ بَیْنَهُمْ» «4» و هم کتابش رحمت است. «شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ»

پیام‏ها:1 چون قرآن از جانب خدایى است که خالق بشر و فطرتِ اوست، قوانین آن نیز با فطرت مطابق و نجات دهنده‏ى اوست. «شِفاءٌ» 2 آنچه از سوى خداى رحمان و رحیم باشد، رحمت است. «رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ» 3 چون کافران به اوامر و نواهى قرآن عمل نمى‏کنند، نزول هر دستور، جرمشان را بیشتر و خسارتشان را افزون‏تر مى‏سازد. «لا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَساراً.

*-ص296:آیه 24

درباره‏ى هیچ چیز و هیچ کار، مگو که من آن را فردا انجام مى‏دهم،

مگر آنکه (بگویى:) اگر خدا بخواهد. و اگر فراموش کردى (گفتن: ان شاء اللّه، همین که یادت آمد) پروردگارت را یاد کن و بگو: امید است که پروردگارم مرا به راهى که نزدیک‏تر است، راهنمایى کند.

گفتنِ «ان شاء الله» که اعتقاد به قدرت و مشیّت الهى را مى‏رساند، تکیه کلام اولیاى الهى است. چنان که در قرآن نیز از زبان پیامبران نقل شده است یعقوب به فرزندانش مى‏گوید:

 «ادْخُلُوا مِصْرَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنِینَ»  وارد مصر شوید، إن شاء اللَّه در امانید، خضر به موسى مى‏گوید: «سَتَجِدُنِی إِنْ شاءَ اللَّهُ صابِراً»  اگر خدا بخواهد مرا شکیبا خواهى یافت. حضرت شعیب به حضرت موسى مى‏گوید: «سَتَجِدُنِی إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِینَ»  و حضرت اسماعیل به پدرش حضرت ابراهیم مى‏گوید: «سَتَجِدُنِی إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِینَ»  مرا ذبح کن که به خواست خدا مرا از شکیبایان خواهى یافت.

البتّه مراد از گفتن «إِنْ شاءَ اللَّهُ» و «أَعُوذُ بِاللَّهِ» و امثال آن، لقلقه‏ى زبان نیست، بلکه داشتن چنین بینشى در تمام ابعاد زندگى و در باور و دل انسان است.

امام صادق علیه السلام فرمود: در نوشته‏هاى خود نیز «إِنْ شاءَ اللَّهُ» را فراموش نکنید. روزى دستور داد نامه‏اى بنویسند، هنگامى که نامه را بدون «إن شاء اللَّه» دید، فرمود: «کیف رجوتم أن یتم هذا؟» چگونه امید دارید که این کار به سامان برسد؟  پیامبر اسلام هنگام ورود به

قبرستان مى‏فرمود: «و انا ان شاء الله بکم لاحقون» اگر خدا بخواهد ما هم به شما خواهیم پیوست، در حالى که مرگ، حتمى است.

انسان در عین حال که اراده دارد و آزاد است، ولى به طور مستقل نیست و همه‏ى کارها به او سپرده نشده که بدون خواست خدا هم بتواند کارى انجام دهد. یعنى انسان نه در جبر است و نه اختیار تمام امور به او داده شده است، بلکه آزادى انسان در سایه‏ى مشیّت خداوند است. «إِلَّا أَنْ یَشاءَ اللَّهُ»

پیام‏ها:1 در سخن گفتن و تصمیم‏گیرى خدا را فراموش نکنیم. «وَ لا تَقُولَنَّ» ...

2 هرگز خود را مستقل از خدا ندانیم و بطور قطع از انجام کارى هر چند کوچک، در آینده خبر ندهیم. «لا تَقُولَنَّ ... إِنِّی فاعِلٌ» ...

3 به امکانات و توان خود تکیه نکنیم، که فراهم بودن مقدّمات، تضمین کننده انجام قطعى کار نیست. «لا تَقُولَنَّ ... إِنِّی فاعِلٌ» ... در آنچه هم یقین داریم، باید «إِنْ شاءَ اللَّهُ» بگوییم.

4 انسان پیوسته نیازمند خداست و در هر کارى باید خود را وابسته به اراده‏ى الهى بداند. «لا تَقُولَنَّ لِشَیْ‏ءٍ إِنِّی فاعِلٌ» ...

5 جبران از دست رفته‏ها لازم است. «وَ اذْکُرْ رَبَّکَ إِذا نَسِیتَ» 6 پیامبران نیز به تعلیم و هدایت الهى نیاز داشته‏اند. «قُلْ عَسى‏ أَنْ یَهْدِیَنِ رَبِّی» 7 اظهار امیدوارى به امدادهاى الهى، از شیوه‏هاى صحیح دعاست. «عَسى‏» ...

8 هدایت مراحلى دارد و همه‏ى آنها به دست خداوند است. «أَنْ یَهْدِیَنِ رَبِّی لِأَقْرَبَ مِنْ» ...

9 باید راه میان‏بُر و نزدیک‏ترین راه به حقّ و صواب را پیدا کرد. «لِأَقْرَبَ مِنْ هذا» ...

10 رسیدن به رشد برتر، آرزوى انبیاست. «عَسى‏ أَنْ یَهْدِیَنِ رَبِّی لِأَقْرَبَ» ...

11 براى انبیا نیز رشد و رسیدن به مراحل بالاتر وجود دارد. «عَسى‏ أَنْ یَهْدِیَنِ رَبِّی لِأَقْرَبَ مِنْ هذا رَشَداً» 12 تداوم ذکر خدا، کوتاه‏ترین راه رسیدن به رشد است. «وَ اذْکُرْ رَبَّکَ ... عَسى‏ أَنْ یَهْدِیَنِ رَبِّی لِأَقْرَبَ مِنْ هذا رَشَداً.

*-ص296:آیه 25

یهودیان در مورد مقدار توقّف اصحاب کهف در غار، از حضرت على علیه السلام سؤال کردند.

حضرت فرمود: 309 سال. گفتند: در کتاب ما 300 سال آمده است! آن حضرت فرمود:

9 سال به خاطر تفاوت سال شمسى و قمرى است.

در تفسیر مراغى این تفاوت نه سال را، نشانه‏ى معجزه بودن قرآن دانسته که چه اندازه دقیق است و تفاوت سال‏هاى قمرى و شمسى را هم در نظر گرفته است.

ممکن است گفته شود: مقدار، همان سیصد سال بوده که مردم نه سال به آن افزوده‏اند، «وَ ازْدَادُوا تِسْعاً» از این رو خداوند در جواب مى‏فرماید: «قُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما لَبِثُوا» بگو: خدا داناتر است.

عمر انسان حدّ معیّنى ندارد، مثل آب نیست که در صد درجه بجوشد و در درجه‏ى صفر یخ بزند. در آزمایش‏ها عمر بعضى موجودات زنده تا دوازده برابر افزایش یافته است. چنانچه در جراید نوشتند: ماهى منجمدى که مربوط به چند هزار سال پیش بود و در میان یخهاى قطبى پیدا شد، پس از قرار گرفتن در آب ملایم، زندگى را از سر گرفت.

اگر آمار، ساده و عادّى بیان شود، ممکن است یا فراموش شود و یا شنونده به آن توجّه خاص نکند. مثلا اگر بیمارى به پزشک بگوید: من چهار ساعت در نوبت نشسته‏ام، یا بگوید چهار ساعت 7 دقیقه کم، توجّه پزشک تفاوت دارد. زیرا ارقام گاهى براى بیان کم و زیاد است و خیلى در آن دقّت نیست، ولى اگر ریز و دقیق بیان شود، شنونده را جذب مى‏کند. لذا درباره مدّت تبلیغ حضرت نوح مى‏فرماید: هزار سال مگر پنجاه سال، تا اعلام کند ارقام دقیق است. در این آیه نیز مى‏فرماید: سیصد سال و سپس مى‏فرماید: نه سال اضافه. تا بگوید آمار دقیق است.

پیام‏ها:1 شیوه بیان آمار و اعداد باید دقیق باشد. «ثَلاثَ مِائَةٍ سِنِینَ وَ ازْدَادُوا تِسْعاً» 2 دقّت در بیان ارقام و آمار، آن را در ذهن، ماندگارتر مى‏کند. «ثَلاثَ مِائَةٍ سِنِینَ وَ ازْدَادُوا تِسْعاً»

 [سوره الکهف (18): آیه 27]

وَ اتْلُ ما أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنْ کِتابِ رَبِّکَ لا مُبَدِّلَ لِکَلِماتِهِ وَ لَنْ تَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَداً (27)

و آنچه را که از کتاب پروردگارت به تو وحى شده است (بر مردم) بخوان، (سنّت‏ها و) کلمات الهى را تغییر دهنده‏اى نیست و هرگز جز او پناهگاهى نخواهى یافت (که به آن پناهنده شوى).

نکته‏ها:

از بهانه‏هاى مخالفان پیامبر اکرم صلى اللَّه علیه و آله، این بود که از آن حضرت تقاضاى تغییر و تبدیل قرآن را داشتند و مى‏گفتند: «ائْتِ بِقُرْآنٍ غَیْرِ هذا أَوْ بَدِّلْهُ»  قرآن دیگرى بیاور یا آن را عوض کن. پیامبر در جواب آنان مى‏فرمود: این در اختیار من نیست، تبدیل آیات تنها کار خداوند است.

*-ص300: خواندن ترجمه و تفسیر داستان هم نشینی حضرت موسی (ع) و حضرت حضر (ع) در آیات 60 ای 82 توصیه می نمایم .