توجه: مطمئنا دانستن ترجمه ، مفاهیم، تفسیر و شان نزول آیات بهترین راهنما برای یادآوری آیات است ولی راههای میان بری برای خودم در نظر گرفتم که شاید به دردتون بخوره:
*-ص304 : تلاوت آیات این صفحه از حفظ به تمرین بیشتری نیاز دارد.
*-ص 307 : به تفاوت و تشابه آیه 36 با آیه 51 سوره آل عمران دقت کنید.
*-ص 307: در آیه 38 این سوره ابتدا می فرماید "چه شنوا می شوند " ولی در آیه 26 کهف ابتدا می فرماید خداوند " چه بیناست " . (می توان برای سهولت، در آیه 26 سوره کهف ، حرف دوم کلمه ابصر(ب) را به حرف دوم کلمه اسمع (س) بچسبانیم (بس) و هنگام تلاوت این آیات دقت کنیم)
*-ص308 : در آیه 48 با ریشه دعی دو فعل آمده ( تدعون و ادعوا) و در آیه 49 فعل یعبدون آمده که به علت نزدیک بودن وزن کلمه و مفهوم افعال در دو آیه جابجا می شوند . دقت کنید
*-ص309 : جمله پایانی دو آیه 41 و 56 مشابه است .
*-ص309: جمله پایانی آیه 58 با جمله پایانی آیه 107 سوره اسراء مشابه است لیکن تفاوت زیادی هم دارد . دقت کنید .
*-ص309: انتقال صفحه 307 به 308 و صفحه 309 به 310 را تمرین کنید .
*-ص310 : تلاوت آیات این صفحه از حفظ ، به تمرین بیشتری نیاز دارد.
*-ص311 : تلاوت آیات این صفحه از حفظ ، به تمرین بیشتری نیاز دارد.
*-ص312:کلمات آخر آیات سوره طه با وزن یکسان (حرکت الف مدی) پایان می یابد.(طه – لتشقی – یخشی - ...- نخزی – اهتدی)
*-ص 315: جمله " فتنازعوا امرهم بینهم " در آیه 62 با جمله " یتنازعون بینهم امرهم " در سوره کهف مشابه است دقت کنید کلمات را جابجا نکنید . (می توانیم کد بگذاریم که در سوره طه بین دو کلمه " فتنازعوا امرهم " مد منفصل صورت می گیرد که در جمله " یتنازعون بینهم " سوره کهف اینگونه نیست .
*-ص 316:جمله "قال آمنتم له قبل ان آذن لکم " در آینده نیز تکرار خواهد شد و تنها در آیه 123 سوره اعراف جمله مشابه بصورت "قال فرعون آمنتم به قبل ان آذن لکم " آمده است . ضمنا به تشابه و تفاوت ادامه این دو آیه دقت کنید .
*-ص316: به جمله آغازین دو آیه 72 طه و 125 اعراف از نظر معنا دقت کنید.
*-ص 316:به تشابه و تفاوت دو آیه 76 طه و 31 نحل دقت کنید . احتمال انتقال این دو آیه زیاد است .
*-ص317:جمله " ... المنّ و السلوی " در آیات 57 بقره ، 160 اعراف و 80 طه آمده که تنها در سوره طه فعل آن نزّلنا می باشد .
*-ص318: به جمله آغازین آیه 89 دقت کنید " افلا یرون الّا یرجع" .
*-ص311 : تلاوت آیات این صفحه از حفظ ، به تمرین بیشتری نیاز دارد.
*-ص320 : تلاوت آیات این صفحه از حفظ ، به تمرین بیشتری نیاز دارد.
*- ص319: به تشابه و تفاوت دو آیه 109 طه و 87 مریم دقت کنید . احتمال انتقال این دو آیه زیاد است .
*-ص320:به جمله آغازین آیه 114 دقت کنید " فتعالی الله" این دو کلمه در جمله پایانی آیه 190 اعراف هم آمده است .
*-ص320: به تشابه و تفاوت دو آیه 123 طه و 38 بقره دقت کنید . احتمال انتقال این دو آیه زیاد است .
*-ص321 : تلاوت آیات این صفحه از حفظ ، به تمرین بیشتری نیاز دارد.
*-ص321: به تشابه و تفاوت دو آیه 131 طه و 88حجردقت کنید .
مفاهیم
*-ص304: بگو: آیا شما را خبر دهم که زیانکارترین مردم کیست؟
آنان که در زندگى دنیا تلاششان گم و نابود مىشود، در حالى که مىپندارند (هم چنان) کار شایسته و نیک انجام مىدهند.
نکتهها:در روایات، این آیه به منکران ولایت امیر مؤمنان على علیه السلام و کسانى که در انجام حج، امروز و فردا مىکنند تفسیر شده است.
حضرت على علیه السلام فرمود: مصداق آیه، اهل کتابند که در آغاز بر حق بودند، سپس بدعتهایى در دین گذاشتند و گمان مىکردند که کار نیکى انجام مىدهند. آن گاه فرمود: «و ما اهل النهر منهم ببعید»، نهروانیان دست کمى از آنان ندارند.
امام حسین علیه السلام در دعاى عرفه مىفرماید: خدایا خوبىهاى ما بدى است و حقیقتهاى ماادّعایى بیش نیست.
همان گونه که بهرهمندىها متفاوت و داراى درجاتى است دو برابر، چند برابر، ده برابر:
«ضعف، اضعاف، عَشْرُ أَمْثالِها» و گاهى هفت صد برابر، «فِی کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ» و گاهى فوق تصوّر، «فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ» ، ضرر و زیانها نیز داراى مراحل و تفاوتهایى است:
الف: گاهى معاملهى بدى است. «بِئْسَمَا اشْتَرَوْا» ب: گاهى سودى ندارد. «فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ» ج: گاهى خسارت است. «اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدى» د: گاهى غرق در زیان است. «لَفِی خُسْرٍ» ه: گاهى خسارت بزرگ و آشکار است. «خُسْراناً مُبِیناً» و: گاهى خسارت در تمام ابعاد است. «بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمالًا» زیانکاران چند گروهند:
الف: گروهى که کار نیک نمىکنند.
ب: گروهى که براى دنیا کار مىکنند، نه آخرت.
ج: گروهى که کار مىکنند و مىدانند که کارشان صحیح نیست.
د: گروهى که در زیانند و مىپندارند که سود مىبرند.
سه گروه اوّل، ممکن است با توبه به فکر اصلاح خود و جبران بیفتند، ولى گروه چهارم چون به فکر چاره نمىافتند، بدترین مردمند. مثل راهبان مسیحى که خود را از لذّات حلال دنیا محروم مىکنند و مورد انتقاد انبیا نیز هستند، یا مثل زاهدنماهاى ریاکار.
کسانى که اعتقادات صحیحى ندارند و از پندارهاى باطل خود پیروى مىکنند، تنها در یک عمل خسارت نمىکنند، بلکه در همهى برنامهها زیان مىبینند. زیرا معیار ارزش هر کارى
انگیزهى درست آن است و قرآن نیز با تعابیرى همچون: «أَ حَسِبَ، یَحْسَبُونَ، لا یَحْسَبَنَّ، أَ فَحَسِبْتُمْ» و ... از حسابگرىهاى متّکى به خیال و پندار بىاساس، انتقاد کرده است.
پیامها:
1 پیامبر مأمور بیان سود و زیان واقعى مردم است. «قُلْ ... أَعْمالًا» 2 شیوهى پرسش و پاسخ، از بهترین روشهاى آموزش و تربیت است. «هَلْ» ...
3 انسان در معرض غفلت از سود و زیان خویش است. «هَلْ نُنَبِّئُکُمْ» ...
4 هیچ عملى محو نمىشود، گرچه به نظر گم مىشود. «ضَلَّ سَعْیُهُمْ» 5 تکیه بر خیال نکنیم و واقعگرا باشیم. «یَحْسَبُونَ
*-ص310 : آیه 71 : و هیچ کس از شما نیست مگر آنکه وارد دوزخ مىشود، (و این ورود شما) از جانب پروردگارت حکمى قطعى است.
نکتهها:در تفسیر طبرى آمده است: روزى عبد اللّه بن رواحه در حال بیمارى مىگریست، همسرش نیز با دیدن او به گریه افتاد. عبد اللّه پرسید: تو چرا اشک مىریزى؟ گفت: به خاطر گریهى تو. عبد اللّه گفت: ولى من به خاطر این سخن خداى متعال مىگریم که فرمود: «إِنْ مِنْکُمْ إِلَّا وارِدُها» ورود ما به دوزخ قطعى است، امّا من نمىدانم از آن نجات مىیابم یا خیر؟
این آیه باید در کنار آیات و روایاتى که مربوط به صراط است معنا شود، چون صراط پلى است که بر روى دوزخ کشیده شده است و همهى مردم از روى آن عبور مىکنند، بعضى تند و بعضى کُند و بعضى به دوزخ مىافتند.
رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله فرمود: روز قیامت، همهى انسانها (چه خوب و چه بد) وارد جهنّم مىشوند، ولى آتش به مؤمنین زیانى نمىرساند، همچون حضرت ابراهیم که آتش بر او سرد شد. بنا بر این آیهى مورد بحث که ورود همگان را به دوزخ حتمى مىداند، با آیاتى که مىگوید: مؤمنین از دوزخ دورند منافاتى ندارد. زیرا از سویى وارد دوزخ مىشوند، و از سوى دیگر با لطف خداوند آسیبى نمىبینند.
البتّه ممکن است بگوییم که ورود به معناى عبور است، نه داخل شدن. چنان که در مورد حضرت موسى علیه السلام آمده است «وَرَدَ ماءَ مَدْیَنَ» یعنى به کنار آب شهر مَدین وارد شد، نه آنکه داخل آب شد. یا آنکه بگوییم: مراد از کلمهى «مِنْکُمْ» در آیهى مورد بحث، گروههایى هستند که در آیات قبل ذکر شدهاند، یعنى طرفداران شیطان. و مراد از نجات متّقین، نجات کسانى است که از کفر و شرک نجات یافتهاند. یعنى همهى هواداران شیطان وارد دوزخ مىشوند، امّا کفّار و مشرکین در آنجا باقى مىمانند و لکن گناهکارانى که به شرک و کفر آلوده نبودهاند، ولى فاسق بودهاند سرانجام آزاد مىشوند.
پیامها:1 قیامت و مراحل آن، حساب شده و دقیق است. «لَنَحْشُرَنَّهُمْ ... لَنَنْزِعَنَّ ... إِنْ مِنْکُمْ إِلَّا وارِدُها» 2 خدا داراى سنّتها و برنامههاى قطعى و حتمى است. «کانَ عَلى رَبِّکَ حَتْماً مَقْضِیًّا
*-ص312: همانا کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام دادهاند به زودى خداى رحمان براى آنان محبّتى (در دلها) قرار مىدهد.
نکتهها:بارها دیدهایم که هر گاه انسانهاى با ایمان و صالح از دنیا مىروند، حتّى افراد لاابالى و فاسق هم در غم فرو مىروند و ناخودآگاه به عزا مىنشینند و اشک مىریزند و یادش را گرامى داشته، قبرش را زیارت مىکنند و یا خاطراتش براى دیگران بازگو مىکنند. همه اینها به خاطر فطرت پاک و کمالدوستى انسان است.
آرى، کسى که تنها به خدا دل ببندد، خداوند هم دلهاى مردم را به او متوجّه مىکند. کسى که به یاد خدا باشد، خداوند او را یاد مىکند. «فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ» از امام صادق علیه السلام روایت شده است: ولایت امیر المؤمنین علیه السلام پاداشى است که خدا به مؤمنان داراى عمل صالح مىدهد. و نظیر این روایت از پیامبر اکرم صلى اللَّه علیه و آله در مورد مهر و محبّت اهل ایمان به علىّ علیه السلام آمده است.
پیامها:1 ایمان بدون عمل و عمل بدون ایمان، کارساز نیست. «آمَنُوا وَ عَمِلُوا» ...
2 ایمان و کار شایسته، کلید محبوبیّت نزد مردم است. «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ ... وُدًّا» هر گاه دیدیم محبوبیّت ما کم شده، عقیده یا عملکرد خود تجزیه و تحلیل کنیم. زیرا که وعدهى خداوند تخلّف ندارد.
3 محبوبشدن به دست خداست. «سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ» دلها نیز به دست اوست.
4 محبوب شدن، رحمتى الهى است که نصیب مؤمنان و صالحان مىشود.
«سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ» 5 ممکن است امروز به کار شایستهى شما ارج ننهند، ولى صبر و تلاش مداوم شما، در آینده به ثمر خواهد نشست. «سَیَجْعَلُ» ...
6 محبوبیّت، از الطاف و پاداشهاى الهى در دنیاست. «سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا» (مؤمنان و صالحان علاوه بر پاداش آخرت، در همین دنیا نیز پاداش مىگیرند
*-ص313: آیات 25 ال 28 : (موسى) گفت: پروردگارا! (اکنون که مرا به این کار بزرگ مأمور فرمودى) سینهام را برایم گشاده گردان (و بر صبر و حوصلهام بیفزا).
و کارم را برایم آسان فرما.
و گره از زبانم باز نما. تا (آنها) سخنان مرا (خوب) بفهمند.
نکتهها:همین که حضرت موسى علیه السلام به رسالت الهى مأمور گردید، چهار خواسته را از خداوند طلب نمود:
1 سعهى صدر. «رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی» 2 شرایط آماده. «وَ یَسِّرْ لِی أَمْرِی» 3 بیان روان. «وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِی» 4 داشتن وزیر. «وَ اجْعَلْ لِی وَزِیراً» چون حضرت موسى علیه السلام به مسائل متعدّد عبادى، سیاسى، انقلابى، اجتماعى، اخلاقى، فردى و جمعى مأمور شده بود و طبعاً پرداختن و توجّه لازم به هر کدام، انسان را از سایر امور غافل مىسازد، لذا سعه صدر در رسیدن به همهى این موارد کاملًا ضرورت دارد.
سعهى صدر، هم براى خود انسان لازم است، هم براى انجام مسئولیّت و کلمه «لِی» رمز آن است که دریافت وحى، نیاز به ظرفیت بزرگ دارد. چنان که در سوره انشراح در مورد پیامبر صلى اللَّه علیه و آله آمده است: «أَ لَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ ... فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً»
ویژگىهاى قلب مؤمن و کافر
قلب مؤمن و کافر هر یک جایگاه امرى است، از جمله:
قلب مؤمن قلب کافر 1 حیات. «أَ وَ مَنْ کانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْناهُ» «1» 1 مرض. «فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» «2» 2 شفا. «وَ یَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِینَ» «3» 2 قساوت. «جَعَلْنا قُلُوبَهُمْ قاسِیَةً» «4» 3 طهارت. «امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ» «5» 3 عدم پذیرش. «أَزاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ» «6» 4 سعه صدر. «رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی» «7» 4 مُهر خوردن. «طَبَعَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ» «8» 5 هدایت. «مَنْ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ یَهْدِ قَلْبَهُ» «9» 5 احاطه ظلمت. «رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ» «10» 6 ایمان. «کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمانَ» «11» 6 حجاب. «جَعَلْنا عَلى قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً» «12» 7 سکینه. «السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ» «13» 7 قفل شدن. «أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها» «14» 8 الفت. «وَ أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ» «15» 8 سختى. «خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ» «16» 9 اطمینان قلبى. «أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» «17» 9 برگشت و نفهمى. «صرف الله القلوب» «18» قلوبهم»
[ (1). انعام، 122. (2). بقره، 10. (3). توبه، 14. (4). مائده، 13. [.....] (5). حجرات، 3. (6). صف، 5. (7). طه، 25. (8). نحل، 108. (9). تغابن، 11. (10). مطففین، 14. (11). مجادله، 22. (12). کهف، 57.
(13). فتح، 4. (14). محمّد، 24. (15). انفال، 63. (16). بقره، 7. (17). رعد، 28. (18). توبه، 127.
پیامها:1 سعهى صدر اوّلین شرط موفقیّت در هر کارى است. «رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی» 2 به جاى ترس و فرار از مسئولیّت، امکانات و مقدّمات و ابزار آن را از خداوند بخواهیم. «رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی»
__________________________________________________
3 دعا قبل از هر کارى، رمز توکّل و مایهى دفع خطرات و آفات راه است، هر چند دعا خود نیز عبادت و اعلام نیاز به شمار مىرود. «رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی» 4 ارشاد و تربیت مردم و مبارزه با طاغوتها، بستگى تام به صبر و حوصلهى مربى و مجاهد دارد. «رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی» 5 رسالت، با تندى و خشونت سازگار نیست. کار بزرگ، روح بزرگ مىخواهد.
«رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی» (موسى علیه السلام در یک درگیرى، یک نفر را با مشت کشته بود، از این روى از خداوند طلب شرح صدر کرد.)
6 دعاى انبیا در قرآن، با اسم «رَبِّ» است. «رَبِّ» 7 دریافت الطاف الهى، روح و سینهاى گشاده لازم دارد. «رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی» 8 با سعهى صدر کارها آسان مىشود. «رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَ یَسِّرْ لِی أَمْرِی» 9 سادهگویى و بیان روان، کمال است. «وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِی» 10 در هدایت و بسیج کردن مردم و روحیه دادن به نیروها و ارعاب و تضعیف روحیهى طاغوت، زبان گویا بسیار مهم است. «وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِی» 11 اصل، فهمیدن مردم است، نه اصطلاحات زیبا. «یَفْقَهُوا قَوْلِی» شرط موفقیت در تبلیغ آن است که مردم حرف مبلغ را خوب بفهمند.
13 در تبلیغ باید از هر وسیلهاى که شناخت مردم را عمیقتر مىکند استفاده کرد.
«یَفْقَهُوا قَوْلِی
*-ص321: آیه 132 : و خانوادهات را به نماز فرمان ده و بر آن پایدار باش. ما از تو روزى نمىخواهیم، (بلکه) ما تو را روزى مىدهیم، و سرانجامِ (نیکو) براى (اهل) تقوا است.
نکتهها:در روایات متعدّدى آمده است که پس از نزول این آیه، پیامبر صلى اللَّه علیه و آله تا چندین ماه دَرب خانه حضرت على و فاطمه علیهما السلام را مىزدند و در آستانه در مىفرمودند: «الصلاة» آن گاه به قرائت آیه تطهیر مىپرداختند.
هر گاه وضع زندگى رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله تنگ مىشد، این آیه را تلاوت مىفرمود، آن گاه به افراد خانه دستور مىدادند تا نماز بخوانند.
«اصْطَبِرْ عَلَیْها» یعنى هم در انجام نماز وهم در امر به آن تأکید و پایدارى کن.
پیامها:1 امر به معروف از کسانى اثر بیشترى دارد که خود جذب مادّیات نشده باشند.
«لا تَمُدَّنَّ ... وَ أْمُرْ أَهْلَکَ» 2 رهبر جامعهى اسلامى نباید از خانواده خود غافل باشد. «وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاةِ» 3 مرد نسبت به سرنوشت فکرى و دینى خانواده خود مسئول است و تنها رعایت امور مادّى آنان کافى نیست. «وَ أْمُرْ أَهْلَکَ» 4 یکى از مهمترین زمینههاى امر به معروف، خانواده و نزدیکان انسان است.
«وَ أْمُرْ أَهْلَکَ» ... (دایرهى اهل، به زن و فرزند منحصر نیست، بلکه همهى افراد خاندان را شامل مىشود.)
5 مبلّغ باید در مرحلهى اوّل به تبلیغ خانواده خود بپردازد. «وَ أْمُرْ أَهْلَکَ»
6 اوّلین مرحلهى تربیت، کانون خانواده است. «وَ أْمُرْ أَهْلَکَ» 7 فرمان به نماز از میان سایر واجبات، رمز بیمه شدن اعضاى خانواده است.
«وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاةِ» 8 براى عدم وابستگى به زرق و برق دنیا، به نماز پناهنده شویم. «لا تَمُدَّنَّ ... وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاةِ» 9 یکى از مصادیق روشن و بلند معروف، نماز است. «وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاةِ» 10 موضوع نماز در خانواده داراى اهمیت خاصى است، باید والدین بر آن اصرار کنند. «1» «وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیْها» 11 امر به معروف، مداومت و پایدارى لازم دارد. «اصْطَبِرْ عَلَیْها» 12 خداوند از عبادت ما سودى نمىبرد، ثمرهى آن به خود ما باز مىگردد.
«لا نَسْئَلُکَ رِزْقاً» 13 سفارش به نیکىها باید جدّى و همراه بیان آثار باشد. «وَ أْمُرْ أَهْلَکَ ... وَ الْعاقِبَةُ لِلتَّقْوى» 14 نماز، زمینهساز پاکدامنى و تقواست. «وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاةِ ... وَ الْعاقِبَةُ لِلتَّقْوى» 15 حسن عاقبت در سایهى تقواى الهى است، نه مادّیات. «وَ الْعاقِبَةُ لِلتَّقْوى